نامهء هشتم اندر خبر دوست پرسیدن

دلی دارم به داغ دوست بریان

گوا بر حال من دو چشم گریان

تنی دارم بسان موی باریک

جهان بر چشم من چون موی تاریک

چو روزم پاک چون شب تیره گونست

شبم از تیرگی بنگر که چونست

به گیتی چشمم آنگه روز بیند

که آن رخسار جان افروز بیند