مویه کردن ویس بر جدایی رامین

چو ویس دلبر آذین را گسی کرد

به درد و داغ دل مویه بسی کرد

مر آن مردی که این مویه بخواند

اگر با دل بود بی دل بماند

کجا شد آن خجسته روزگارم

که بودی آفتاب اندر کنارم

مرا کز آفتاب آمد جدایی

چگونه پیشم آید روشنایی