پاسخ دادن رامین ویس را

دگر ره گفت رامین ای سمنبر

دلم را هم تو دادی هم تو می بر

چه باشد گر تو از من سیر گشتی

همان کین مرا در دل بکشتی

مرا در دل نیاید از تو سیری

ندارم بر جفا جستن دلیری

ز تو تندی و از من خوش زبانی

ز تو دشنام و از من مهربانی