پشیمان شدن ویس از کردهء خویش

شگفتا پر فریبا روزگارا

که چون دارد زبون خویش مارا

بما بازی نماید این نبهره

چنان چون مرد بازی کن به مهره

گهی دلشاد دارد گاه غمگین

گهی با مهر دارد گاه با کین

مگر ما را جزین بهره نبایست

و گر چونین نبودی خود نشایست