فرستادن ویس دایه را در پی رامین و خود رفتن در عقب
بشد دایه سبک چون مرغ پران
نه از بادشد زیان و نه ز باران
دلی کز مهر باشد ناشکیبا
نه از سرما بترسد نه ز گرما
به ره برف را گلبرگ پنداشت
به رامین در رسید او را فروداشت
سمن بر ویس چون سروی گرازان
تن چون برفش اندر برف تازان