پاسخ دادن ویس رامین را

سمن بر ویس دست رام در دست

ز داغ عاشقی بیهوش و سرمست

ز بس سرما تنش چون بیدلرزان

ز نرگس بر سمن یاقوت ریزان

همی گفت ای مرا چون دیده در خور

شبم را ماهتابی روز را خور

ز روی دوستی شایسته یاری

ز روی نام زیبا شهریاری