پشیمان شدن رامین از رفتن ویس و از پس ویس شدن
چو ویس دلبر از رامین جدا شد
هوا همچون دمنده اژدها شد
چه برفش بود و چه زهر هلاهل
که در ساعت همی بفسرد ازو دل
سیه ابری بر آمد صف بپیوست
دم و دیدار بیننده فرو بست
همی زد برف إرا بر چشم و بر روی
چنان کاسیمه گشتی پیل با اوی