غزل شمارهٔ ۷۴۱

پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند

خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند

چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم

کس نداند حالت من ناله من او کند

ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد

آنک در شش سو نگنجد کار او یک سو کند

شیر آهو می‌دراند شیر ما بس نادرست

نقش آهو را بگیرد دردمد آهو کند