رفتن مرغان بحضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام و شکایت نمودن از بلبل

شنید ستم که در دور سلیمان

که بد دیو و پری او را بفرمان

نشسته بود روزی بر سر تخت

سعادت یاور و اقبال با تخت

شدند مرغان بدرگاه سلیمان

بر آورده ز دست بلبل افغان

بنالیدند چو نای و می زدند چنگ

گهی بر سر گهی بر سینهٔ تنگ