پیغام فرستادن بلبل بدست بادصبا و اشتیاق او به گل
چو میرفتند بر بالای کهسار
نسیم صبحدم آمدبه گلزار
به دامانش بزد بلبل به دستان
ز بهر دلستان آن هر دو دستان
نسیم صبحدم را گفت برخیز
برو در دامن معشوقم آویز
بگو با من ترا آرام چونست
مرا بی تو جگر یک قطره خونست