آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سلیمان گفتن و عذر آوردن او
چو باز آمد به درگاه سلیمان
صف اندر صف کشیده جمله مرغان
سر خود بر زمین بنهاد بلبل
کمر بسته زبان بگشاد بلبل
سپاس پادشه کرد و دعا گفت
سلیمان را بسی مدح و ثنا گفت
تو آن شاهی که مار و مور و انسان
دد ودام و پری داری به فرمان