المقالة الرابعه

الا ای جان و دل را درد و دارو

تو آن نوری که کم تمسه نارو

ز روزنهای مشکاتی مشبک

نشیمن کرده بر شاخی مبارک

تو در مصباح تن مشکوة نوری

ز نزدیکی که هستی دور دوری

زجاجه بشکن و زیتت فروریز

بنور کوکب دری درآویز