الحکایه و التمثیل

یکی مفلوج بودست و یکی کور

از آن هر دو یکی مفلس دگر عور

نمی‌یارست شد مفلوج بی پای

نه ره می‌برد کور مانده بر جای

مگر مفلوج شد بر گردن کور

که این یک چشم داشت و آن دگر زور

بدزدی برگرفتند این دو تن راه

بشب در دزدیی کردند ناگاه