غزل شمارهٔ ۷۴۸

فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد

چشم تو مخمور باد و جان ما خمار باد

ای ز نوشانوش بزمت هوش‌ها بی‌هوش باد

وی ز جوشاجوش عشقت عقل بی‌دستار باد

چون زنان مصر جان را دست و دل مجروح باد

یوسف مصری همیشه شورش بازار باد

ساقیا از دست تو بس دست‌ها از دست شد

مست تو از دست تو پیوسته برخوردار باد