الحکایه و التمثیل
سرای خود بغارت داد شاهی
در افتادند غارت را سپاهی
غلامی پیش شاه ایستادبر پای
دران غارت نمیجنبید از جای
یکی گفتش که غارت کن زمانی
که گر سودی بود نبود زیانی
بخندید او که این بر من حرامست
که روی شاه سود من تمامست
سرای خود بغارت داد شاهی
در افتادند غارت را سپاهی
غلامی پیش شاه ایستادبر پای
دران غارت نمیجنبید از جای
یکی گفتش که غارت کن زمانی
که گر سودی بود نبود زیانی
بخندید او که این بر من حرامست
که روی شاه سود من تمامست