الحکایه و التمثیل

بمسجد در بخفت آن عالم راه

ستاد اندر نماز آن جاهل آنگاه

یکی ابلیس را دید ایستاده

بدو گفتا چه کارست اوفتاده

لعین گفتا همی خواهم هم اکنون

که جاهل را برم از راه بیرون

ولیکن زان ندارم طاقت و تاب

که می‌ترسم از آن دانای درخواب