المقاله العاشر
یکی دریای بی پایان نهادند
وزان دریا رهی با جان گشادند
یکی بر روی آن دریا برون شد
گهی مؤمن گهی ترسا برون شد
درین دریا که بی قعر و کنارست
عجایب در عجایب بیشمارست
زهی دریای بیپایان اسرار
که نه سر دارد و نه بن پدیدار
یکی دریای بی پایان نهادند
وزان دریا رهی با جان گشادند
یکی بر روی آن دریا برون شد
گهی مؤمن گهی ترسا برون شد
درین دریا که بی قعر و کنارست
عجایب در عجایب بیشمارست
زهی دریای بیپایان اسرار
که نه سر دارد و نه بن پدیدار