المقاله الثانی عشر

الاای سر بغفلت در نهاده

بدنیا دین خود بر باد داده

که گفتت داوری کن یا فلک تو

جگر خون کن ز مشتی بی نمک تو

ترا اندوه نان و جامه تا کی

ترا از نام و ننگ عامه تا کی

ز بس کاندیشه بیهوده کردی

نهاد خویش را فرسوده کردی