الحکایه و التمثیل
یکی دیوانهٔ استاد در کوی
جهانی خلق میرفتند هر سوی
فغان برداشت این دیوانه ناگاه
که از یک سوی باید رفت و یک راه
بهر سویی چرا باید دویدن
بصد سو هیچ جا نتوان رسیدن
تویی با یک دل ای مسکین و صد یار
بیک دل چون توانی کرد صد کار
یکی دیوانهٔ استاد در کوی
جهانی خلق میرفتند هر سوی
فغان برداشت این دیوانه ناگاه
که از یک سوی باید رفت و یک راه
بهر سویی چرا باید دویدن
بصد سو هیچ جا نتوان رسیدن
تویی با یک دل ای مسکین و صد یار
بیک دل چون توانی کرد صد کار