الحکایه و التمثیل
عزیزی گفت از عرش دلفروز
خطاب آید بخاک تیر هر روز
که آخر از خدا آنجا خبر نیست
خبر ده زانکه نتوان بی خبر زیست
همه حیران و سرگردان بماندیم
درین وادی بی پایان بماندیم
که میداند که حال رفتگان چیست
بخاک اندر خیال خفتگان چیست
عزیزی گفت از عرش دلفروز
خطاب آید بخاک تیر هر روز
که آخر از خدا آنجا خبر نیست
خبر ده زانکه نتوان بی خبر زیست
همه حیران و سرگردان بماندیم
درین وادی بی پایان بماندیم
که میداند که حال رفتگان چیست
بخاک اندر خیال خفتگان چیست