المقاله الثامنه عشر

دریغا دیدهٔ ره بین نداری

بغفلت عمر شیرین می‌گذاری

بسر بردی بغفلت روزگاری

مگر در گور خواهی کرد کاری

الا ای حرص در کارت کشیده

چو شد قد الف وارت خمیده

اگر طاعت کنی اکنون نه زانست

که می‌ترسی که مرگت ناگهانست