المقاله التاسعه عشر

ترا در ره بسی ریگست ای دوست

ز یک یک ریگ بیرون آی از پوست

ز یک یک ریگ اگر تو می‌کشی بار

بسی به زانک از کوهی بیک بار

هوا و کبر و عجب و شهوت و آز

دروغ و خشم و بخل و غفلت و نار

همه سر در کمینت می‌شتابند

که تا چون بر تو ناگه دست یابند