الحکایه و التمثیل

سؤالی کرد آن دیوانه شه را

که تو زر دوست داری یا گنه را

شهش گفتا کسی کز زر خبرداشت

شکی نبود که زر رادو ستر داشت

بشه گفتا چرا گر عقل داری

گناهت می‌بری زر می‌گذاری

گنه با خویشتن در گور بردی

همه زرها رها کردی و مردی