الحکایه و التمثیل

بر دیوانهٔ بی دل شد آن شاه

که ای دیوانه از من حاجتی خواه

چو خورشیدست تا جم چرخ و رخشم

چرا چیزی نخواهی تا ببخشم

بشه دیوانه گفت ای خفته در ناز

مگس را دار امروزی ز من باز

که چندان این مگس در من گزیدند

که گویی در جهان جز من ندیدند