الحکایه و التمثیل

مگر آن گربه در بریانی آویخت

ربود از سفره بریانی و بگریخت

یکی شد تا ز پیشش ره بگیرد

مگر آن گربه را ناگه بگیرد

عزیزی آن بدید از دور ناگاه

که می‌زد گربه را آن مرد در راه

بدو گفت ای ز دل رفته قرارت

بیفتادست با این گربه کارت