الحکایه و التمثیل

شنودم من که پیری بود کامل

نه چون پیران دیگر مانده غافل

نه شب خفتی و نه روز آرمیدی

بروز و شب کسش خفته ندیدی

کسی پرسید کای پیر دل افروز

چرا هرگز نه شب خفتی و نه روز

بدو گفتا نخسبد مرد دانا

بهشت و دوزخش در شیب و بالا