الحکایه و التمثیل

مگر می‌رفت آن دیوانه دل شاد

فتادش چشم بر بقال استاد

بدو گفتا که ای مرد نکو نام

شکرداری سپید و مغز بادام

چنین گفتا که دارم هر دو بسیار

ولیکن تا پدید آید خریدار

بدو دیوانه گفت آخر کجایی

چرا آن هر دو خوش را خوش نخایی