الحکایه و التمثیل
بپرسیدم ز پیری سال فرسود
در آن ساعت که وقت رفتنش بود
که هم راه تو چیست ای مرد غمناک
چه داری زاد راه منزل خاک
جوابم داد کز بی آگهی من
دلی پر میبرم دستی تهی من
خدایا من درین دیر تحیر
چو آن پیرم تهی دست و دلی پر
بپرسیدم ز پیری سال فرسود
در آن ساعت که وقت رفتنش بود
که هم راه تو چیست ای مرد غمناک
چه داری زاد راه منزل خاک
جوابم داد کز بی آگهی من
دلی پر میبرم دستی تهی من
خدایا من درین دیر تحیر
چو آن پیرم تهی دست و دلی پر