الحکایه و التمثیل

بوقت نزع پیری زار بگریست

بدو گفتند پیرا گریه از چیست

چنین گفت او که اندر قرب صد سال

دری می‌کوفتم من در همه حال

کنون خواهد گشاد آن در بیک بار

از آن می‌گریم از حسرت چنین زار

که آگه نیستم کین در بعادت

شقاوت می‌گشاید یا سعادت