رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن بارباب
چو دایه آن دو دلبر را چنان دید
دو جان هر دو بیرون ازجهان دید
بگل گفت ای چمن پرنور از تو
دماغ بلبلان مخمور از تو
قمر را روی تو تشویر داده
شکر را پستهٔ تو شیر داده
ز بی عقلی ز سر تا پای رفتی
چو اینجا آمدی از جای رفتی