خواستگاری شاه اصفهان از گل

چنین گفت آن سخن سنج سخندان

کزو بهتر ندیدم من سخنران

که چون شب روز شد وین مرغ پرزن

ز شب برچید پروین را چو ارزن

فلک چون طیلسان سبز بر سفت

زمین در پرنیان سبز بنهفت

شه خوزان نشسته بود برگاه

درآمد از سپاهان قاصد شاه