طلب كردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز برسولی
الا ای فاخته خوش حلقی آخر
ز حلقت جانفزای خلقی آخر
گهر داری درون دل برون ریز
ز حلق خویش در صد حلقه خون ریز
سخن را ساز ده آواز بگشای
چو بستی طوق معنی راز بگشای
بهر بانگی جهانی را بر افروز
بهر دم شمع جانی را برافروز