بیمار گشتن جهان افروز ...

یکی چابک کنیزک داشت کوچک

که حسنا بود نام آن کنیزک

ببالا همچو سرو جویباری

بلنجیدن چو کبک کوهساری

رخی چون ماه و زلفی همچو عنبر

بری چون شیر و لعلی همچو شکر

چو چشم سوزنش کوچک دهانی

بسان رشتهیی او را میانی