دفن كردن گل دایه را و رفتن با خسرو بروم

الا ای شاخ طوبی شکل چونی

چو شاخی می مکن این سرنگونی

بشرق وغرب بگذشته چو برقی

ولیکن تو برون غرب و شرقی

تو در مشکوة حسنی چون چراغی

چراغ شاخسار هشت باغی

چو از نور دو کونی چشم روشن

ترا زیتونهٔ قدسست روغن