غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردن

می جان پرورم ده در صبوحی

لان الرّاح ریحانی و روحی

یک امشب از قدح می نوش تا لب

که فردا را امیدی نیست تا شب

چو بادی دی شد و فردا نیامد

غم ما را سری پیدا نیامد

بهاریخوش بخور با صبح خیزان

که عمرت پیش دارد برگ ریزان