در صفت بربط

بتی خوشبوی همچون مشک بویا

زبان در بستهیی را کرده گویا

شکسته بستهیی دو دست بر سر

بیکسو فربه و یک سوی لاغر

رگش از نیش، آوازی نکوداشت

برگ در استخوان گیسوی او داشت

چو از زخمه رگش زاری گرفتی

چو زخمه دل نگونساری گرفتی