وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم

بآخر خسرو از وی ره نشان خواست

وداعش کرد و میشد بر نشان راست

چو القصه از آنجا درکشیدند

بکوه و آب و جسری در رسیدند

دهی خوش بود صحرا و سر کوه

دهی پر نعمت و خلقی بانبوه

سوی ده رفت با یاران بهم شاه

بخواست از اهل ده یک مرد همراه