غزل شمارهٔ ۷۸۸

آه کان طوطی دل بی‌شکرستان چه کند

آه کان بلبل جان بی‌گل و بستان چه کند

آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید

چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند

آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند

چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند

نقش گرمابه ز گرمابه چه لذت یابد

در تماشاگه جان صورت بی‌جان چه کند