غزل شمارهٔ ۷۹۵

وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد

سوی زنگی شب از روم لوایی برسد

به برهنه شده عشق قبایی بدهند

وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد

این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک

بهر آنست که یک روز صلایی برسد

بره و خوشه گردون ز برای خورش است

تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد