غزل شمارهٔ ۸۱۶

خلق می‌جنبند مانا روز شد

روز را جان بخش جانا روز شد

چند شب گشتیم ما و چند روز

در غم و شادی تو تا روز شد

در جهان بس شهرها کان جا شبست

اندر این ساعت که این جا روز شد

در شب غفلت جهانی خفته‌اند

ز آفتاب عشق ما را روز شد