غزل شمارهٔ ۸۳۰

صاف جان‌ها سوی گردون می‌رود

درد جان‌ها سوی هامون می‌رود

چشم دل بگشا و در جان‌ها نگر

چون بیامد چون شد و چون می‌رود

جامه برکش چونک در راهی روی

چون همه ره خاک با خون می‌رود

لاله خون آلود می‌روید ز خاک

گر چه با دامان گلگون می‌رود