غزل شمارهٔ ۸۳۱

هر زمان لطفت همی در پی رسد

ور نه کس را این تقاضا کی رسد

مست عشقم دار دایم بی‌خمار

من نخواهم مستیی کز می‌رسد

ما نیستانیم و عشقش آتشیست

منتظر کان آتش اندر نی رسد

این نیستان آب ز آتش می‌خورد

تازه گردد ز آتشی کز وی رسد