غزل شمارهٔ ۸۳۲

شب شد و هنگام خلوتگاه شد

قبله عشاق روی ماه شد

مه پرستان ماه خندیدن گرفت

شب روان خیزید وقت راه شد

خواب آمد ما و من‌ها لا شدند

وقت آن بی‌خواب الاالله شد

مغزها آمیخته با کاه تن

تن بخفت و دانه‌ها بی‌کاه شد