غزل شمارهٔ ۸۳۷

هر کجا بوی خدا می‌آید

خلق بین بی‌سر و پا می‌آید

زانک جان‌ها همه تشنه‌ست به وی

تشنه را بانگ سقا می‌آید

شیرخوار کرمند و نگران

تا که مادر ز کجا می‌آید

در فراقند و همه منتظرند

کز کجا وصل و لقا می‌آید