غزل شمارهٔ ۸۵۱

ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید

در خانه خیالت شاید که غم درآید

ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد

شاید که با وجودت در ما عدم درآید

ای غم تو جمع می‌شو کاینک سپاه شادی

تا کیقباد شادان با صد علم درآید

ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرین

آن چنگ پرنوای خالی شکم درآید