غزل شمارهٔ ۸۵۹

نی دیده هر دلی را دیدار می‌نماید

نی هر خسیس را شه رخسار می‌نماید

الا حقیر ما را الا خسیس ما را

کز خار می‌رهاند گلزار می‌نماید

دود سیاه ما را در نور می‌کشاند

زهد قدیم ما را خمار می‌نماید

هرگز غلام خود را نفروشد و نبخشد

تا چیست اینک او را بازار می‌نماید