غزل شمارهٔ ۸۶۲

قومی که بر براق بصیرت سفر کنند

بی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کنند

در دانه‌های شهوتی آتش زنند زود

وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند

از خارخار این گر طبع آن طرف روند

بزم و سرای گلشن جای دگر کنند

بر پای لولیان طبیعت نهند بند

شاهان روح زو سر از این کوی درکنند