غزل شمارهٔ ۸۷۵

گر عید وصل تست منم خود غلام عید

بهر تست خدمت و سجده و سلام عید

تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم

از غایت حلاوت نام تو نام عید

ای شاد آن زمان که درآید وصال تو

تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید

تا آفتاب چهره زیبات دررسید

صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید