غزل شمارهٔ ۸۸۴

پرده دل می‌زند زهره هم از بامداد

مژده که آن بوطرب داد طرب‌ها بداد

بحر کرم کرد جوش پنبه برون کن ز گوش

آنچ کفش داد دوش ما و تو را نوش باد

عشق همایون پیست خطبه به نام ویست

از سر ما کم مباد سایه این کیقباد

روی خوشش چون شرار خوی خوشش نوبهار

وان دگرش زینهار او هو رب العباد