غزل شمارهٔ ۸۹۷

شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود

هر کی خورد خون خلق زشت و سیه دل شود

چون جگر عاشقان می‌خورد این شب به ظلم

دود سیاهی ظلم بر دل شب می‌دمد

عاقله شب تویی بازرهانش ز ظلم

نیم شبی بر فلک راه بزن بر رصد

تا برهد شب ز ظلم ما برهیم از ظلام

ای که جهان فراخ بی‌تو چو گور و لحد